رضا قليخان هدايت

798

مجمع الفصحاء ( فارسي )

با چنين فعلهاى بد كه تراست * رو كه پيغمبر از تو بيزار است و له ايضا اين خداداد نام ناسيد * خصم اين دولت خداداد است او غلام است هركه باشد شاه * او عروس است هركه داماد است مىزند خيمه هركجا بيند * ميخ ز آهن ستون ز فولاد است سخت‌جان ممسكى كه ابر تموز * نزد دست بخيل اوراد است هركجا بنگ در ميان آرند * گويد اين روزى خدا دادست لطف و انعام شه بس است او را * خسروا وقت تيغ جلاد است و له ايضا هركه اللّه‌بخش را نشناخت * بشناسد كه جوهرى عجب است با وجود حقارت و سبكى * راستى را كلانترى عجب است قلمى را به صد دوات خرد * زان كه چشمش به دفترى عجب است از نر و ماده در درون سراش * رو نظر كن كه محشرى عجب است از پى دفع زردى رنگش * سرخ ماهى مزورى عجب است دخل و خرجش بود ز پيش و ز پس * آرى آرى توانگرى عجب است هم كند كار ماده و هم نر * چون زغن ماده و نرى عجب است نيست عيبى در او به غير از ريش * گر شود گنده دخترى عجب است مىخرد استران نر همه‌وقت * زان كه با استرش سرى عجب است هركه بفروشد استر نر خويش * گو به دو ده كه نرخرى عجب است و له ايضا به نزد آنكه دارد عقل و دانش * نكويى از زنان ديدن محال است بدان برهان كه دايم بيت تزويج * ز بهر صاحب طالع و بال است